زين الدين محمود واصفى
155
بدايع الوقايع ( فارسى )
جامع بسيار ديديم ، اما بر اين وجه كه در هرفضيلت به مرتبهاى باشد كه گويا تمام عمر خود را در تكميل همان فضيلت صرف نموده « 1 » ، به غير از وى مشاهده ننموديم . بعد از آن به جوانان فرمودند و حكم نمودند كه : شمايان را « 2 » به وى آشتى مىدهم و آشتىخواره را ما سرانجام مىنمائيم . و فرمودند كه يكيك از جوانان به فقير كنار گرفتند اما شيخزاده به نوعى پيش آمد و آشنائى كرد كه فرياد از نهاد همه برآمد . چه خوش باشد كه بعد از انتظارى * به اميدى رسد اميدوارى غالبا غرض مخدومى از اين آشتى دادن همين مؤانست بود . چون اين حكايت به سمع مقصود خمار رسيد « 3 » ، گل رويش به تازگى بشكفت * و به اين كمينه گفت : كه ابو يوسف سكاك نقل مىكرد كه : ملازمان را از براى درد پاى امير محمد امير يوسف و در هجو پسر مولانا مسعود شروانى « 4 » قطعههاست و از براى عاشقى شيخزاده وحيد الدين غزلى فرمودهاند ؛ اما ياد نداشت و بسيار تعريف مىكرد ، اگر به خواندن آنها فقيران را ممنون گردانيد ، مقرر است كه به الطاف بىكران مقرون خواهد بود . چنين به عرض رسانيده شد كه : امير محمد امير يوسف را [ مرض ] نقرس - كه آن دردى است [ كه ] در سرپنجهء پاى واقع مىشود - صاحب فراش گردانيده بود . و جمعى از شعرا و فضلا به رسم عيادت [ به ملازمت رفته بودند ] . خواجه آصفى بدين مطلع رطب اللسان گرديد كه :
--> ( 1 ) - B : صرف كرده ( 2 ) - A : شما را ( 3 ) - P ، T : رسيد ، مصرع ( 4 ) - T : مولانا مسعود شروانى نيك اوغلى مولانا سعيد هجوى اوچون .